موهایش جور پیچ و تاب بادی که در حال وزیدن بود را، می کشیدند. آسمان قرمز بود و زمین خاموش. رز ساعت ها آنجا می ایستاد و به دور دست ها خیره می شد ، گویی قرار است به استقبال سواری سپید برود، به امید آنکه طلسمش شکسته شود و معشوقه اش ، هنری ، را بازیابد.

آسمان باز پایش را چون فرشی سیاه به زمین گذارده و باز سیاهی و سیاهی.

آه... افسوس ، نوری برای تابیدن باقی نمی ماند. آنجا .... می توانی به بدرقه آخرین جرعه های نور بروی . آسمان سالیانیست که اینگونه بوده ، خورشید بهانه ایست برای زنده ماندن درون تنگ بلورین ، با موجودات افسانه ای ....

اگر آنجا نبود چه می شد ؟ شاید بتوان دست به دامان ماه شد.

باد هم چنان می وزد و پیچ و تاب رگ های سیاه سرش پیش دیدیدگان او تکرار می شود. اینک زمانش فرا رسیده تا به آن کودک فشرده در مایع لزج خوش امد گفت ، به هنری سلامی دوباره کن.

/ 7 نظر / 7 بازدید
Overdose experience

دیشب به این زبون بسته ها از این Alo Vera دادم کیف کردن... مگه میخوردن..... همراش گوجه هم دادم اگه بودجه برسه میخوام براشون خاویار بگیرم:دی

Overdose experience

سفیده تخم مرغ آبپز با سیب زمینی آی پز هم میتونه تنوع غذایی خوبی باشه البته باید کوچیک کوچیکشون کرد و با دست بهشون داد چون اگه توی آب ریخته بشه ممکنه نخورن و آب رو کثیف کنه من که امروز بهشون دادم خیلی خوردن و این بزرگه انگشتمو چند بار محکم گاز گرفت اون کوچیکه هم گاز میگرفت آویزون میشد به انگشتم دست کوچیکه هم موقعی دنه بزرگه باز بود رفت توشو اون دهنشو بست و صحنه خنده داری شده بود که تو سر و کله هم میزدن... برای از بین بردن عادت غذاییشون 1-2 روز بهشون غذا ندین بعد یکی از غذایی که دوس دارن رو با دست بهشون بدین یه لقمه که خوردن از غذای جدید بهشون بدین تا عادت کنن

صابر رمیم

سلام وبلاگ جامع و زیبایی داری انشالا بتونی هروز پر بارتر به کارت ادامه بدی خوشحال میشم سر بزنی به مداد سیاه بهترین مقالات روانشناسی مطالب جالب و طنز بهترین داستانک های ایرانی و خارجی زندگی نامه بزرگان و اساتید ایرانی و خارجی عکس های کمیاب و زیبا و.....

دیشب که من خوابیده بودم ...

دیشب که من خوابیده بودم بر روی زانوهای بابا بابا برایم قصه می گفت از روزهایی پر معما اگه می خوای بدونی چه قصه ای می گفت حتما بهم سر بزن

ما دو تا دوست

29 شهريور تولد بهترين دوستمه و منم چون ايران نيست كه واسش كادو بگيرم يه تولد كوچولو تو وبلاگم واسش گرفتم. ميخواستم خواهش كنم بيايو تولدشو تبريك بگي. میشه ؟؟؟؟؟؟ممنون ميشم ازت.

سید علیرضا رئیسی

سلام به دوست گرامیم صبح جمعه با شما البته نزدیکیهای ظهر زیاد سخت نگیر ایشالله که اصفهونی نیستین اکه هم هستین پس نخونیدش ولی اگه هستین و خوندیتش و ناراحت شدینا منو خبر کنین که دیگه از این غلطا نکونم باشد. پس حالا بوخونید این حاج آقا اصفهانی زاده ، همسایه اونوری ما کمی عمرش رو داده بود به شما ، یعنی فوت کرده بود ، ما هم تو مجلس ختمش حاضر شدیم ، و پیام تسلیت اقشار مختلف رو براتون نوشتیم ، شما هم تسلیت بگید ، با ذکر شغل و حرفه خود ! خادم مسجد محل :: خدا بیا مرز هر وقت کفشهاش رنگ و رو نداشت می اومد مسجد ، عقیده داشت پوشیدن کفش نو مومنین آنقدر ثواب داره که در هر قدمش هزار حسنه داره . حمومی محل :: خدا بیا مرز اهل اسراف نبود . از بریز وبپاش خیلی بدش میومد ، بجای غسل تیمم میکرد ! میگفت اب ریختن گناه داره . آپاراتی محله :: نور بباره به سوراخ قبرش ، خدا بیامرز هیچوقت پول پنچری نمی داد ، میگفت سوراخش ریز بوده . همسفر زیارتی حاجی :: مگه دنبال زیارت بود ، یا دنبال خرید بود ، یا خواب ، یا خوردن ، یا زبونم لال دنبال صیغه ![قهقهه] به من هم سر بزن و نظر بده

عماد کریمی

سلام.با یک داستان بروزم.خوشحال میشم سری به ما بزنید.